تبليغاتX
یکتا همدم بی ادعـــــــــــــــــــــــا
یکتا همدم بی ادعـــــــــــــــــــــــا

باتو هستم ای مسافر،

ای به جاده تن سپرده ...

ای که دل تنگیه غربت،

منو از یاده تو برده ...

هنوزم هوایه خونه،

عطره دیداره تو داره ...

گول به گول گوشه به گوشه،

تو رو یاده من می یاره ،...

نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:38 توسط ساره| |

میدانم که هر روز به پایان افسانه ام نزدیکتر میشوم ؛...

میدانم که پایان راهم چیست !!!

سالهاست که بار سفر بسته ام...

زمانی بال پروازم دادند تا در آسمان عشق به پرواز درآیم و چه آسان

خورشید مرا سوزاند و بر معراجم پایان بخشید

و حال چه بی رحمانه تقاص بدیهای

زمانه را از من میگیرد.

واژگانم تمام شده ،... .

هر چه داشتم را در اين قمار باخته ام .

پاييز آمد .

همرنگ صفحات تا شده قلب خسته ام .

همنوای عشقی غريب در ميان کوچه باغهای زندگيم بودم

و آری

اين من بودم افسانه بی هياهو و ناتمام

عاشقی تنها که مرگ نيز او را تنها گذاشت ...


من همان شاخه هرس شده زندگي هستم که مرا در آتش عصيان سوزانده اند ...

نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:37 توسط ساره| |
نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 0:53 توسط ساره| |
نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 0:35 توسط ساره| |

 من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست  نيست
 بينه مرگو آدمي قولو قراري نيست نيست
 من كه ميدانم اجل ناخوانده و بيدادگر 
سرزده مي آد و راه فراري نيست نيست

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت 1:21 توسط ساره| |
من كه ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد 
نوبته خاموشيه من سحلو آسان ميرسد
من كه ميدانم تا سرگرمه بزمو مستيم 
مرگه ويرانگر چه بيرحمو شتابان ميرسد 
پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

                                                                                 مهرداد

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت 1:18 توسط ساره| |
باز آی ساقیاکه هوا خواه خدمتم        

مشتاق بند گیو دعا گوی دولتم

                                            مهرداد عزیز

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت 1:15 توسط ساره| |

مگر بی تو می شود؟
مگر بی تو می شود خندید؟...

بی تو فقط گریه می توان کرد...

مگر بی تو می شود آیند ه را دید؟

مگر بی تو می شود رنگ خوشی را دید؟

مگر بی تو لحظه ها می گذرد؟
مگر بی تو سکوت معنا دارد؟

نه عزیزم نه...
بی تو خنده ام نمی آید!
بی تو حتی گریه ام هم نمی آید!

فقط بغض گلویم را گرفته،...

بی تو نمی شود آینده را دید حتی برای لحظه ای!

بی تو نفس کشیدن برایم سخت است!

بی تو تنهایی برایم زجر آور است

بی تو نمی توانم زندگی کنم، بی تو هرگز،...

نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 0:16 توسط ساره| |

 

فقط به خاطر تو

 

به خاطر تو !

خورشید را قاب می کنم وبر دیوار دلم می زنم،...

به خاطر تو!!

اقیانوس را در فنجانی نقره گون جای می دهم،...

 

به خاطر تو!!!

کلمات را به باغهای بهشت پیوند می زنم،...

به خاطر تو !!!

دست هایم را آینه می کنم وبر طاقچه یادت می گذارم،...

 

به خاطر تو!!!!

می توان به ستاره ها محل نگذاشت ،...

وبه خاطر تو !!!!!

می توان چون کودکی لجوج سلام معطر سیب را نشنیده گرفت،...

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 3:17 توسط ساره| |

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما،...

چه کسی نقش تو را خواهد شست...

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 3:13 توسط ساره| |

باور کن،

ای ستاره درخشان شبهای تاریک تنهاییم

وقتی نیستی گویا هوا بارانی است،...

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 3:12 توسط ساره| |

نه پای رفتنم اکنون نه بال پرواز است

اکنون چه سود که بر من در قفس باز است،...

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 3:11 توسط ساره| |
منه عاشق

معذرت...

خیلی ببخشید دوستای خوبم که دیر به دیر up dateمی کنم .راستش یکم سرم شلوغه.

خوشحالم که از این ترانه داریوش خوشتون اومده بود اما من چون این ترانه از احمد شاملو بود اونو گذاشتم تو وبلاگم.من خیلی کم ترانه های غمگین گوش می کنم به عبارتی زیاد با ترانه های غمگین آشنا نیستم.باید ببخشید!!.

 

با باران از راه رسيد!

عشق را دوباره درمزرعه خالي تنم پروراند

زندگي را در آسمان آبي چشمانش حس كردم

ناگهان،...

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 0:48 توسط ساره| |