باتو هستم ای مسافر، ای به جاده تن سپرده ... ای که دل تنگیه غربت، منو از یاده تو برده ... هنوزم هوایه خونه، عطره دیداره تو داره ... گول به گول گوشه به گوشه، تو رو یاده من می یاره ،... میدانم که هر روز به پایان افسانه ام نزدیکتر میشوم ؛... میدانم که پایان راهم چیست !!! سالهاست که بار سفر بسته ام... خورشید مرا سوزاند و بر معراجم پایان بخشید و حال چه بی رحمانه تقاص بدیهای زمانه را از من میگیرد. واژگانم تمام شده ،... . پاييز آمد . همرنگ صفحات تا شده قلب خسته ام . و آری اين من بودم افسانه بی هياهو و ناتمام عاشقی تنها که مرگ نيز او را تنها گذاشت ... من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست مهرداد مشتاق بند گیو دعا گوی دولتم مهرداد عزیز مگر بی تو می شود؟ بی تو فقط گریه می توان کرد... مگر بی تو می شود آیند ه را دید؟ مگر بی تو می شود رنگ خوشی را دید؟ مگر بی تو لحظه ها می گذرد؟ نه عزیزم نه... فقط بغض گلویم را گرفته،... بی تو نمی شود آینده را دید حتی برای لحظه ای! بی تو نفس کشیدن برایم سخت است! بی تو تنهایی برایم زجر آور است بی تو نمی توانم زندگی کنم، بی تو هرگز،... به خاطر تو خورشید را قاب می کنم وبر دیوار دلم می زنم،... به خاطر تو به خاطر تو کلمات را به باغهای بهشت پیوند می زنم،... به خاطر تو !!! دست هایم را آینه می کنم وبر طاقچه یادت می گذارم،... می توان به ستاره ها محل نگذاشت ،... وبه خاطر تو می توان چون کودکی لجوج سلام معطر سیب را نشنیده گرفت،... شیشه پنجره را باران شست از دل من اما،... چه کسی نقش تو را خواهد شست... باور کن، ای ستاره درخشان شبهای تاریک تنهاییم وقتی نیستی گویا هوا بارانی است،... نه پای رفتنم اکنون نه بال پرواز است اکنون چه سود که بر من در قفس باز است،... معذرت... خیلی ببخشید دوستای خوبم که دیر به دیر خوشحالم که از این ترانه داریوش خوشتون اومده بود اما من چون این ترانه از احمد شاملو بود اونو گذاشتم تو وبلاگم.من خیلی کم ترانه های غمگین گوش می کنم به عبارتی زیاد با ترانه های غمگین آشنا نیستم.باید ببخشید!!. با باران از راه رسيد! عشق را دوباره درمزرعه خالي تنم پروراند زندگي را در آسمان آبي چشمانش حس كردم ناگهان،...
بينه مرگو آدمي قولو قراري نيست نيست
من كه ميدانم اجل ناخوانده و بيدادگر
سرزده مي آد و راه فراري نيست نيست
نوبته خاموشيه من سحلو آسان ميرسد
من كه ميدانم تا سرگرمه بزمو مستيم
مرگه ويرانگر چه بيرحمو شتابان ميرسد
پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم
مگر بی تو می شود خندید؟...
مگر بی تو سکوت معنا دارد؟
بی تو خنده ام نمی آید!
بی تو حتی گریه ام هم نمی آید!
![]()

نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت
0:38 توسط ساره| |
نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت
0:37 توسط ساره| |
نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت
1:21 توسط ساره| |
من كه ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد
نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت
1:18 توسط ساره| |
باز آی ساقیاکه هوا خواه خدمتم
نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت
1:15 توسط ساره| |
نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت
0:16 توسط ساره| |
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت
3:17 توسط ساره| |
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت
3:13 توسط ساره| |
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت
3:12 توسط ساره| |
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت
3:11 توسط ساره| |
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت
0:48 توسط ساره| |



