چرا از تو نگويم ؟ چرا اشكهاي تو را نسرايم ؟ وقتي همه درياها در قلب مهربان تو جريان دارند چرا من يك قطره پر هياهو نباشم ؟ چه شبها كه به ياد تو فانوس دعا را در ايوان تنهايي آويختم و چه روزها كه به ياد تو با درختان پر حوصله گردو درددل كردم آن قدر منتظرت ماندم كه همه پنجره ها مرا مي شناسند . يك آرام تر از خواب درختان به سراغم بيا.... مي خواهم با شكوفه هاي سيب برايت تابلويي بكشم و با اشكهايم گردوغبار را از كفشهايت بشويم مي خواهم تمم بغضهايم بر شانه هاي تو آب شود . چرا خوشبوترين گلهاي دنيا را براي تو نچينم ؟ چرا عطر ماه را در شيشه نريزم و به تو تقديم نكنم ؟ نه هر شب ... نه هر روز ... بلكه هر لحظه. .. می دونی؟ آسمون هميشه آبی نيست! گاهی ابريه و گاهی بارونی!... چرا داره گريه می کنه، دلتو بده به آسمون و عوضش ازش چندتا ستاره بگير!... وقتی بهش خيره می شم يا بهش چشمک می زنم، هميشه ازم يه چيزی می پرسه تا آخرش...
چرا دلم برايت تنگ نشود ؟ چرا دستهاي تو را ستايش نكنم ؟
دلم برايت تنگ ميشود ...
هميشه صافم نيست!
و از آسمون هميشه هم بارون نمی باره!
خُب،
اين طبيعتشه
ولی همون موقعهايی هم که داره بارون می باره، برو بشين پای درد و دل آسمون ببين چی می گه؟!
می دونی؟
گاهی آسمون پر ستاره است،
ولی يه ستاره ميون اون ستاره ها، بزرگتر، قشنگتر و درخشانتره...
اون ستاره ی تو که من،
اسمشو گذاشتم ستاره ی "تو"
می دونی؟
وقتی با ستاره ی "تو" حرف می زنم،
می گه: "دوسَم داری؟
منم می گم: "دوسِت دارم
ولی ديشب از من يه سوال ديگه پرسيد!...
گفت: "تو چرا هيچ از من نمی پرسی که دوسِت دارم يا نه؟
منم ازش پرسيدم: "تو چی؟ دوسَم داری؟
می دونی چی گفت؟
گفت: "قلبتو بده
گفتم: "چه جوری؟"
گفت: "چشماتو ببند، يه نفس عميق بکش و خودتو رها کن. قلبت پرواز می کنه و خودش مياد پيشم.
منم همون کاری رو کردم که ستاره گفت. ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزی نوشت و بعد پَسِش داد.
می دونی چی نوشته بود؟
نوشته بود: "دوسِت دارم...
نوشته ی ستاره ی "تو" رو قلبم موند. هنوزم هست. تا آخرم می مونه
چرا؟
چون بهم گفت: "حقيقت هيچ وقت نابود نمی شه! چون چيزی است که بايد وجود داشته باشد.
راستی!
بيا ايندفعه که داره بارون مياد بريم پشت پنجره و به درد و دل آسمون گوش کنيم.
وقتی شب می شه، بيا دو تايی به ستاره ها نگاه کنيم!...
وقتی می خواهيم بخوابيم بيا با هم به ماه شب بخير بگيم!...
و وقتی صبح می شه، بيا طلوع خورشيد رو که پر از عشق با هم نگاه کنيم!...
باشه که عاشق بمونيم!
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت
11:16 توسط ساره| |
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1384ساعت
13:52 توسط ساره| |


