دل من تنها بود،... دل من هرزه نبود، دل من عادت داشت ... که بماند يک جا به کجا؟ معلوم است به در خانه ي تو ... دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت يک پرده تور ، که تو هرروز آن را ،به کناري بزني دل من، ساکن ديوار و دري که تو هرروز از آن مي گذري ... دل من ، ساکن دستان تو بود... دل من گوشه يک باغچه بود که تو هرروز به آن مي نگري،.... دل من راديدي؟ ساکن کفش تو بود يادت هست؟ پیشاپیش سال نو روبه همتون تبریک میگم.... امیدوارم سالهای سال زنده باشید! می خواهم همگام با سایه تنهاییم در خیال بارانی ات قدم بزنم ،... 
چتر شکسته بغضم را بگشایم....
می خواهم شاعر لحظه های سرخ باشم و غزل غزل گریه کنم...
می خواهم گامهایم را محکم تر از قبل بردارم و مثل باد از کوی و برزنها بگذرم،...
و به عاشقانه ترین عاشق ها برسم...
می خواهم در امتداد خاموشی از تو بگویم، ...
از تو که طراوت شقایقهای باغچه ام خواهی بود...
می خواهم همیشه از تو بنویسم،بی آنکه در جستجوی قافیه باشم،
بی آنکه واژه ها را انتخاب کنم.
می خواهم ساده از تو بنویسم.
از تو،... از تو که میدانم دوستم داری و هر دم یک سبد مهربانی از تو هدیه می گیرم...
می خواهم چشمان خیس و تاریکم را آنقدر به جاده بدوزم تا از پس آن بیرون بیایی،...
و دستان سرد و بی پناهم را پناهگاه باشی...
تو مرا به سوی خود خواندی و من نیز مشتاقانه به سویت پرواز می کنم...
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت
12:34 توسط ساره| |
نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت
14:29 توسط ساره| |


