یکتا همدم بی ادعـــــــــــــــــــــــا
در زمينی كه ضمير من و توست فریدون مشیری از ما گذشت... باید به ابر بیاموزیم، تا از عطش گیاه نمیرد! باید به قفل ها بسپاریم، با بوسه ای گشوده شوند! بی رخصت کلید! (نصرت رحمانی)
از نخستين ديدار
هر سخن ، هر رفتار
دانه هائی است كه می افشانيم
برگ و باری است كه مي رويانيم
آب و خورشيد و نسيمش “ مهر ” است ،
گربدان گونه كه بايست به بار آيد
زندگی را به دل انگيزترين چهره بيارايد
آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف
كه تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نيازت سازد ، از همه چيز وهمه كس. نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت
12:49 توسط ساره| |
نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت
16:50 توسط ساره| |

