یکتا همدم بی ادعـــــــــــــــــــــــا
آمدنش را دیدم سلامش را جواب ندادم ماند در کنارم و همان طور سرد خندیدنش را دیدم احساس کردم گذشت و گذشت اما او هنوز خاموش است و نمی گذارد که احساس را بیان کنم او همیشه مغرور بوده و به من نیز آموخت فقط اوست که هنوز با من است و باعث شد که به خدا برسم اوست که از غم من ناراحت می شود اوست که در تمام لحظه ها در وجودم بوده اوست که در جمع بودن را برایم معنا کرده آره دوست من دوست چند ساله ی من تنهائی است
نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت
23:30 توسط ساره| |


