تبليغاتX
یکتا همدم بی ادعـــــــــــــــــــــــا
یکتا همدم بی ادعـــــــــــــــــــــــا

یکی بود ، یکی نبود ...

بین من و تو اونروزا ...

غیر از خدا هیچکس نبود...

من و تو ، مهربونم ، توی رویا خونه داشتیم

توی خونه ، تا ابد عشق

ما دیگه غمی نداشتیم

قاصدک بود ، هوا بود ، دل بود

حرفی از تنهایی و غربت نبود

من تو فکرم تا همیشه

چشمای نازت و داشتم

شب که میشد .. تو آغوش تو من ،

چشمام و روی هم میذاشتم

دوباره فردا که میشد

قصه ی ما هم همین بود

توی اونروزا دل من

از همه ی عشقا سرترین بود

یکی بود و یکی بود و

تا آخر این یکی هست

ازون روزا تا امرزوم دل من

پای قول و قرار پاکمون هست

لالا...لالا ... بخواب عشقم

منم اینجام ،

هنوز قصه همین جاهاست

یکی بود و یکی بود و

یکی از ما دو تا تنها موند

دیگه با اون " تو " ی قصه ،

نمیشه از عشق خوند

لالا...لالا ... گل نازم

دارم عشقم و می بازم

بخواب که رفتن و اینبار

به چشمای قشنگ تو نمیبازم

لالا..لالا ... خداحافظ ،

دیگه پایان این قصه ست

میدونم آخر راهیم

دیگه بودن یه افسانه ست....

دوستای گلم

شرمنده که نمی تونم به وبلاگای قشنگتون سر بزنم

من تا یه چند وقتی نمیتونم زود به زود آپ کنم

منو ببخشید

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 7:21 توسط ساره| |