تبليغاتX
یکتا همدم بی ادعـــــــــــــــــــــــا
یکتا همدم بی ادعـــــــــــــــــــــــا

 

گفتی ای کاش دیروز ندیده بودمش

گفتی وقتی بغض آلود ،دیروزش را برایت آهسته می گریست، دلت گرفت....

گفتی از مرد بودنم شرمنده شدم....

گفتی چه دنیای کثیفی ست.!!.به طلب یک وام، طالبهایش زیاد شده اند!!!...

گفتی دلم می خواهد همه تعفن این دنیا را بالا بیاورم.

..و...من دلم گرفت!

من هم از زن بودن خودم متنفرم!

از این همه ذلیلی و زبونی ام بیزارم!

از این همه طالب در لحظات سخت طلب، دلم می فشرد!

از این...

باور کن که این روزها زن بودن از مرد بودن سخت تر است...

باور کن که زن بودن و زندگی کردن، این روزها از" بودن" سخت تر است...

 

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 1:58 توسط ساره| |

آن سوی تاریکی یک نفر بیدار است

من صدای سازش را می شنوم می نوازد غمگین...

پس کسی هست شود همدم این بیداری..

همدم من. من غافل. من آشفته...

می نوازد با ساز...شاید او هم چون من آشفته ی بی خواب است و

چنین سازش کوک . عمق تاثیرش ژرف ...

هم آهنگ می خواهد...

شاید غزلی می خواهد که بخواند با ساز از کتابی که ورق هایش آبی ست...

به گمانم شاید هم نوا می خواهد..

می روم سازم را بردارم بنوازم امشب که بداند اینجا

در همان نزدیکی پشت این تاریکی یک نفر بیدار است می نوازد با ساز .

غزلی می خواهد هم اوا ...نفسی می خواهد هم آهنگ......

نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 19:26 توسط ساره| |