برايت مينويسم , مينوسم که بخواني تا بداني: در زندگي ام فقط تو را دارم که بخواني تا بداني تنها چيزي که سرکشي ام را آرامش مي بخشد فقط تويي که بخواني تا بداني برايم همچون آب براي گل برايت مينويسم که بخواني و بداني من هرگز کسي را که با سختي ديگران در کنارش به آرامش رسيده ام آسان از دست نخواهم داد مينويسم تا بدانی وقتي آمدي پاييز بود با آمدنت پاييز را بهار کردي زندگي احساس من نه پاييز را داشته است و نه زمستان را نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود و باز هم پاييز بماند تو اهل تابستانی تو را به گرمای دلت قسم بمان و فصل ها را بهم نريز به دنبال تو تا خورشید باید رفت به پیش پای تو شاید چون یک مشت خاک بی بها گردم برای قلب تو شاید خدا گردم ... نمی دانم که در جای نگین تاج زرین نگاهت و یا در زیر پای تو بی رحمانه می میرم شاید ... نمی دانم ...نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار که بعد از روزهای گرم و شیرین زمان مردنم" آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد و یا این آرزو در نطفه می میرد ...! تو عاشق نبودي زمستو ن ،تن عريان باغچه زمستون ، براي تو قشنگه پشت شيشه 
ببيني تلخه روزاي جداييي
چه سخته ، چه سخته
بشينم بي تو با چشماي گريون
چون بيابون
درختا ،با پاهاي برهنه
زير بارون
نمي دوني تو كه عاشق نبودي
چه سخته مرگ گل براي گلدون
گل و گلدون چه شبها ،
نشستند بي بهانه
واسه هم قصه گفتند عاشقانه
چه تلخه ، چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من ، كه بي تو
نشستم زير بارون زمستون

بهاره ، زمستونها براي تو هميشه
تو مثل من زمستوني نداري
كه باشه لحظه چشم انتظاري
گلدون خالي نديدي نشسته زير بارون
گلهاي كاغذي داري توي گلدون
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت
2:39 توسط ساره| |
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت
1:55 توسط ساره| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت
0:29 توسط ساره| |


