تبليغاتX
یکتا همدم بی ادعـــــــــــــــــــــــا
یکتا همدم بی ادعـــــــــــــــــــــــا

                                                      

مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم مادر کلماتی در همین حدود دارند. ماذر - مامان - مام - ام و... برای گفتن آن  لب حالت خاصی می گیرد! اوج احساس و عاطفه! اوج دوستی و محبت.

خدای من! مادر، اسطوره ای مقدس است در زندگی انسان. بزرگ و بلند. شاید نیمی از انسانها مادر شوند اما بازهم مادر بودن و مادری کردن مفهومی مقدس است.

از لحاظ جامعه شناسی، مادر نوعی نقش اجتماعی است. نقشی که معلوم نیست اکتسابی است یا ذاتی! فرزند بودن و دختر بودن نوعی نقش اجتماعی است با کارکردها و وظایف اجتماعی خاص خود که ذاتی است و هیچ کس نقشی در آن ندارد. اما شغل هر فرد، نقش اکتسابی اوست. در این میان معلوم نیست مادر بودن نقش ذاتی است یا اکتسابی. شاید اکتسابی بودنش بچربد، اما شرایط اجتماعی و فیزیولوژیکی هر زنی را به مادر بودن و هر مردی را به پدر بودن می کشاند. نمی دانم به هرحال مادر و مادری به نظر من در حیطه تحلیل های جامعه شناختی نمی گنجد. نمی توانیم آن را تنها به عنوان یک فرد با نقشی خاص در نظر بگیریم. مادر و فرزند رابطه ای متقابل و حیاتی دارند که بدون آن قوام جامعه شک برانگیز است! تجربه نیز نشان داده اقداماتی در مسیر کمونیستی کردن جوامع و دور کردن آنان از خانواده و زندگی خانوادگی، و به سر کار بردن مادران تبعات و نتایج غیر قابل باور و نامطلوبی به دنبال دارد. کیبوتص ها در اسرائیل و شوروی و... که در همین راستا آغاز به کار کردند، همگی طعم شکست را چشیدند. لذا ما نیز مانند اکثر فرهنگ های دنیا مادر را می ستاییم و او را پاس می داریم. با اینکه در تمام جهان روز دیگری به این عنوان یعنی روز مادرشناخته میشود و گرامی داشته میشود. اما  ما ایرانیان و شیعیان به احترام مادری بزرگ و مقدس که البته کمتر میشاسیمش و فقط از درد سینه او مطلعیم نه افکار و عقاید و رفتارش! روز ولادت او راگرامی می داریم. روز ولادت دختر نبی اکرم و همسرعلی مرتضی، مادر حسنین و زینب کبرا، حضرت فاطمه زهرا (س) . با این جملات به یاد سخنان دکتر علی شریعتی افتادم که چه زیبا گفته هر چه درباره زهرای مرضیه گفته، آن القاب و شرایط را فاطمه نمی داند و در آخر می گوید: 

((فاطمه فاطمه است)).

من نیز دوست دارم مادرم را در این روز پاس دارم و گرامیش دارم. گرچه خدای من! خوب می دانی دردی از من در سینه اش هست و  بسیار برایش بد بوده ام...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 21:22 توسط ساره| |

 

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود،شش روز میگذشت.فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟

خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای؟

او باید کاملا قابل شستشو باشد،اما پلاستیکی نباشد باید دویست قطعه متحرک داشته باشد،که همگی قابل جایگزینی باشد.باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جای دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.بوسه ای داشته باشد که بتواند همه درد ها را از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته،درمان کند.وشش جفت دست داشته باشد.فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد .

گفت :شش جفت دست؟

امکان ندارد؟

خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نیستند!مادر ها باید سه جفت چشم هم داشته باشند!!!

به این ترتیب این میشود یک الگوی متعارف برای آنها.

خداوندسری تکان داد وفرمود:بله .یک جفت برای وقتی که از بچه هایش میپرسد که چکار میکنید،از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.

یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد!!

وجفت سوم همین جا روی صورتش استکه وقتی به بچه خطا کارشنگاه کند ،بتواند بدون کلام به او بگوید او را میفهمد ودوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

"این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است.باشد فدا تمامش بفرمایی."

خداوند فرمود :نمی شود!!چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است،تمام کنم.

از این پس میتواند هنگام بیماری خودش را درمان کند.یک خانواده را بایک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج ساله را واردار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد وبه زن دست زد.

اما ای خداوند،او را خیلی نرم آفریدی.

بله نرم است ،اما او را سخت هم آفریده ام.تصورش را هم نمیتوانی بکنی که تا چه حد میتواند تحمل کندو زحمت بکشد.

فرشته پرسید:فکر هم میتواند بکند؟

خداوند پاسخ داد نه تنها فکر میکند بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.آن گاه فرشته متوجه چیزی شدوبه گونه زن دست زد.

ای وای مثل اینکه این نمونه نشتی دارد!!!

به شما گفتم در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید!.

خداوند مخالفت کرد:ان که نشتی نیست ...اشک است!

فرشته پرسید:اشک دیگر چیست؟

خداوند گفت: اشک وسیله ای است برای ابراز شادی،اندوه ،درد،ناامیدی،تنهایی،سوگ وغرورش!...

فرشته متاثر شد.شما نابغه اید ای خداوند شما فکر همه چیز را کرده اید.چون زن ها واقعا حیرت انگیزند.

زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر میکنند.همواره بچه ها را به دندان می کشند،ولی شادی ،عشق ولذت به خانواده میبخشند.وقتی میخواهند جیغ بزنند با لبخند میزنند.وقتی میخواهند گریه کنند آواز میخوانند.وقتی خوشحالند گریه میکنند.ووقتی عصبانی اند میخندند.برای انچه باور دارند میجنگند.درمقابل بی عدالتی می ایستند .وقتی مطمئنند راه حل دیگری وجود دارد ،نه نمیپذیرند..

بدون کفش نو سر میکنند،که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.برای همراهی یک دوست مضطرب با او به دکتر می روند .بدون قید وشرط دوست میدارند.وقتی میبینند همه از پا افتاده اند ،قوی ،پابرجا میمانند.

آنها میرانند ،میپرند،راه میروند ،میدوند که نشانتان بدهند که چقدر برایشان مهم هستید .

قلب یک زن است که جهان را به چرخش در می آورد. زنها در هر اندازه و رنگ و شکلی که موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد .کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،آنها شادی و امید به ارمغان می آورند انها شفقت و فکر نو می بخشند زن ها چیز های زیادی برای گفتن و بخشیدن دارند.

خداوند گفت:

این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد

فرشته پرسید :چه عیبی؟

خداوند گفت:قدر خودش را نمیداند!!!

َ

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 15:34 توسط ساره| |
 
 
 
من از این همه خالی كه در من پر می شود،
 من از این همه اضطراب كه در چشمانم كفن می شود ،
 من از اینهمه هیاهوی زیستن بی ثمر كه در واژگانم مستعفی می شود، من از این همه جرس های رفتن،
 به تو می اندیشم و به عشق كه رنگ چشمان مادر كبری بود وقتی ظرف حرام خوری های زن حاجی را می شست و كبری گرسنه جان می داد.
 من به درخت بی بر حیاطم می اندیشم كه تا برجهای محله تو سرفرود آورد و از پشت وسعت پنجره های تو تحقیر شد و به كودكی می اندیشم كه هیچ گاه از پستان های خوشبختی سیراب نشد.
 من به شعر می اندیشم و به تجربت واژگانی كه مرا تكرار می كنند.
به او كه نیامده رخت از بند عشق برچید و بر محراب نگاهم قیامش را سجده كرد.
 من میان كتاب مثنوی چشمانی شاعر می شوم و در چاه گونه های مردی كه هیچ گاه از ته دل نخندید مدفون
برخیز فروغ، ...برخیز ری را ،.. برخیز نازی ،...
برخیز بلقیس ،... برخیز آیدا ، ..برخیز لیلی... لیلی لیلی تمامت نام تمام معشوقه های دربدر جهان كه از الفت عشق و همبستری و بوسه شما را جز خیالی حاصل نشد.
 برخیز معشوقه سر به گریبان سپرده بن بست نشین كه با تكفیر خویش زنده ای مباد گزندی برسد بر دامان دیگران،
 و از ته دل می خندی تا برق دندان های خندانت برق اشكهایت را پنهان كند.
آری خاموشی سرآغاز فراموشی است؛
اما در من صدای ساكت فریادهای تردید تكثیر می شود و روزمره گی پشت شیشه های غبار گرفته به نكبت خویش عاشق و می میرد رویاها روی طاقچه اتاقی كه به وسعت زندگی جا برای قابهای خالی دارد
 
 
                                                                                                          
                                                                                            (عرفان)
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 1:21 توسط ساره| |