در سنترپارک نیویورک سگی به کودکی حمله می کند،مردی که شاهد حادثه بوده است برای نجات کودک خود را به روی سگ می اندازد،و او را خفه می کند. خبرنگار نیویورک تایمز که ماجرا را از نزدیک می بیند به مرد می گوید: فردا تیتر اول نیویورک تایمز این است"مرد شجاع نیویورکی جان پسری را نجات داد" مرد در جواب خبرنگار می گوید:"من نیویورکی نیستم" خبرنگار می گوید پس تیتر می زنم"آمریکایی قهرمان جان پسری را نجات داد" مرد می گوید :ولی من آمریکایی نیستم،پاکستانیم فردا تیتر نیویورک تایمز چنین شد: یک مسلمان متعصب سگی را در سنتر پارک خفه کرد!!! اف بی آی احتمال می دهد القاعده در این جنایت دخیل باشد!! شخصی از پروردگار در خواست نمود به او بهشت وجهنم را نشان دهد خداوند پذیرفت و اورا وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه و ناامید و در عذاب بودند.هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود بطوریکه نمی توانستند قاشق رابه دهانشان برسانند ،عذاب آنها وحشتناک بود. آنگاه خداوند به او گفت اینک بهشت را به تونشان می دهم،او به اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود وارد شد.دیگ غذا ،جمعی از مردم و همان قاشق های دسته بلند . ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند.آن مرد گفت :نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه شرایط با اتاق بغلی یکسان است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است،در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند.هر کسی با قاشقش غذا دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد کسی هست غذا در دهانش بگذارد.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت
16:0 توسط ساره| |
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت
15:23 توسط ساره| |

