شخصی از پروردگار در خواست نمود به او بهشت وجهنم را نشان دهد خداوند پذیرفت و اورا وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه و ناامید و در عذاب بودند.هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود بطوریکه نمی توانستند قاشق رابه دهانشان برسانند ،عذاب آنها وحشتناک بود. آنگاه خداوند به او گفت اینک بهشت را به تونشان می دهم،او به اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود وارد شد.دیگ غذا ،جمعی از مردم و همان قاشق های دسته بلند . ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند.آن مرد گفت :نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه شرایط با اتاق بغلی یکسان است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است،در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند.هر کسی با قاشقش غذا دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد کسی هست غذا در دهانش بگذارد.
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت
15:23 توسط ساره| |


